خرید بک لینک
چه روز روشنی گذشت کنار تو، که پیاده‌راه صد بار رفته‌ی امیرآباد تهران کنارت پلی‌ست یک‌ سمتش می‌خورد به جلفای اصفهان و یک سمت به هر چیزی که در تهران خردسالی‌مان جا گذاشتیم. هر چه یادم می‌ماند: برندگی شمشیر و سنجاق و پرنده‌ای که بی‌حوصله پرید و پرهایش جا ماندند از لای مو، و روشنی نگاهش را به هوش چشم‌های تو بخشید. نگران نقشه نیستم. نگران کوچه‌هایی نیستم که بارها بالا و پایین رفتم. نگران عابران و اشغالگران و رایت به دست‌ها و فراموشی هم. بازار بهجت‌آباد با صف ماهی‌ارائه‌ها و کپه‌های غذای چینی روی هم ش

برچسب: نویسنده: پرنیا بختیاری تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 18:00

صفحه بندی